ایران گرایی بزبان ساده، مقدمه و طرح کلی بحث



جواد گلچین فر - محمد نوریزاد قسم می خورد زمانی که با جمهوری اسلامی بود خبر نداشت با چه دزدها و جنایتکارهایی داره همکاری میکنه. من این حرف رو در یک جلسه آنلاین از خودش شنیدم. می خوام بگم اونطوری نیست که هر کسی در جمهوری اسلامی بود آدم پست فطرتیه از اون طرف  بعضی ها گویا فکر میکنند هرکسی با جمهوری اسلامی مخالفت کنه یا به خامنه ای فحش بده، آدم حسابیه یا اینکه هر کسی شلوارش رو در آورد داره از حق آزادی پوشش دفاع میکنه. ما برای اینکه بتونیم ارزیابی درستی از افراد داشته باشیم، باید معیار سنجشمان لااقل برای خودمان مشخص و واضح باشه. 

الان مشکل  با خامنه ای چیه؟ بله، میدونم خامنه ای مملکت رو ویران کرده اما مشکل چیه؟ راحت باش بگو، آزادی بیانه، مشکل اینه که خامنه ای جنایتکاره؟ مگه بقیه رهبرها که مملکتشون آباده همه گاندی هستند و فقط خامنه ای جنایتکاره؟ برو ببین همون رهبرها که سالها به افغانستان نیرو فرستادند و اونجا رو اشغال کردند چه جنایاتی انجام دادند.

مشکل اینه که خامنه ای دیکتاتوره؟ پس چرا در خیلی از کشورها از جمله در همین کشورهای عربی اطراف ما که حاکمان دیکتاتور دارند وضع زندگی مردم هر روز بهتر میشه و اکثریت در رفاه هستند؟ 

خامنه ای مملکت داری بلد نیست؟ این شخص سی و چند ساله رهبره، قبلش هم مشاغل رده بالا داشته پس هم تجربه کشور داری داشته و هم فرصت کافی که آزمون و خطا بکنه. 

مشکل اساسی در ایران این است که نظام حاکم ایرانگرا نیست اگر این نظر را قبول داشته باشید پس راه حل هم مشخص می شود. ایرانگرایی چیست؟

✔️ایران کنونی در نکبت و فلاکت بسر می برد

این نظر  ایرانگرایانه است. ایرانگرایی یعنی ملت ایران لایق هستند نسبت به ملت ژاپن و آلمان زندگی بهتری داشته باشند. نکبت و فلاکت یعنی اینکه بسیاری از ما آرزوی ژاپن و آلمان شدن را هم نداریم بلکه حسرت می خوریم که چرا مردم در امارات عربی و عربستان سعودی بهتر از ما زندگی میکنند. 

اگر شما فکر میکنید فلاکت یعنی اینکه در مرز گرجستان با داشتن بلیت برگشت و بیمه مسافرتی باز هم راهمان ندهند، شما هنوز به باور ایرانگرایی نرسیده اید و متاسفم این را می گویم شاید هم هیچگاه نرسید.

بعضی ها قبول دارند که ایران در فلاکت بسر میبرد  اما می گویند خب بما چه؟ هر کسی باید خودش زرنگ باشد تا در این آشفته بازار بار و بندیلش رو ببندد. این نظر که گویا از سمت آقازاده ها به جامعه سرایت کرده (اونا هم لابد از آقاهاشون یاد گرفتند)، بهرحال نظری است اما ایرانگرایی نیست. پس یک اصل دیگر هم اصول ایران گرایی اضافه می شود: 

✔️زندگی بهتر فقط در ایرانی بهتر

منظور از اصل فوق این نیست که کار و کاسبی  و خانواده و همه چیز را رها کنیم و مشغول ساختن ایران بشویم. ایران بدون ایرانیان و بدون کار و زندگی ما معنایی ندارد. موضوع این است که ما باید خود و زندگی خود را بخشی از ایران بدانیم. بهتر شدن کسب و کار من باید ولو به اندازه یک ذره به بهتر شدن اقتصاد کشور کمک کند.

روشن است که رانتخوارها و دزدها و غارتگرها و قاچاقچی ها و جاسوس ها و مادر قهوه های دیگر به اصل فوق پایند نیستند. امرار معاش آنها در گرو آسیب رساندن به سایر ایرانی ها است. بر این اساس ایرانگرایی یعنی درست زیستن، خوبی خواستن برای خود و دیگران. پس ایرانگرایی یک نظام اخلاقی نیز  می باشد.

✔️سربلندی ایران فقط با حکومت ایرانی

وقتی به تاریخ ایران نگاه می کنیم، سالها و گاه سده ها حکومت های غیرایرانی بر ما تسلط داشته اند از هلنی ها، تازی ها و مغول ها و سایرین اما ما همچنان  ایرانی مانده ایم. ما ایرانی ها همانطور که سریع جوگیر می شویم و رنگ عوض میکنیم اما روشهایی هم برای خودمان داریم که با اتکا به آنها توانسته ایم باقی بمانیم چنانچه بزرگانی گفته اند: ایران هرگز نخواهد مرد.

فقط باقی ماندن کافی نیست بویژه در این عصر و زمانه. توجه داریم دورانی که تازی ها و مغول ها بما تاختند  زاینده رود جاری بود، کارون گلباران  بود و آسمان آبی. امروزه سلطه گران با فناوری های مدرن ما را غارت می کنند و با این روند ایران به ویران کده ای تبدیل خواهد شد که دیگر امکان زیست در آن وجو ندارد. از اینرو در این دوران باید اولویت اصلی و اساسی ما این باشد که حکومتی ایرانی داشته باشیم. برای اینترنشنال ها و جهان وطن این مسائل مهم نیستند، ایران نبود یک جای دیگه زندگی میکنیم.

اما حکومت ایرانی چیست و چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ 

این یکی از مباحث بسیار مهم در ایرانگرایی است که به آن خواهیم پرداخت.

حکومت اینترنشنالی

تصور کنید مسیح علی نژاد یا یک لاشی مشابه رئیس جمهور ایران شده، تعداد از کارکنان بی بی سی و سایر رسانه های اینترنشنال به ایران برگشته اند و صداسیما را شبیه بی بی سی اداره می کنند، یک عده هم در میدان آزادی تهران شلوار خود را درآورده اند و دارند رقص و شادی میکنند که کشور آزاد شده است. فکر می کنید بعدش چه خواهد شد؟

طبق نظرسنجی هایی که خودم انجام داده ام، متاسفانه اکثر مردم فکر می کنند در شرایط توصیف شده ایران بسوی پیشرفت و آزادی خواهد رفت، می گویند حتی اگر پیشرفتی هم در کار نباشد وضعمان از شرایط کنونی به مراتب بهتر خواهد شد. گفتم متاسفانه، چون این نظر از بیخ و  بن اشتباه است. چرا؟ در اینباره مطالب متعددی منتشر کرده ام، این بحث مفصلی است. در اینجا سعی می کنم بطور خلاصه و بازبانی بسیار ساده موضوع را تا حدی روشن نمایم.

الیگارش واژه ای است که اینروزها به کرات مورد استفاده قرار می گیرد. الیگارش به ظاهر شبیه کارآفرین است: صاحب سرمایه و بیزنس است،  کارمندانی دارد، مالیات می دهد و غیره اما همه اینها را در چهارچوب روابطی خاص و بستری فاسد بدست آورده است. او را می توان کارآفرین بدلی هم نامید (مثل طلای بدلی و...). همانطور که کارآفرین بدلی دارد، سازمان حقوق بشری، سازمان مردم نهاد، رسانه آزاد، جنبش برابر حقوقی زنان و غیره هم بدلی دارند. این بدلها به لحاظ ظاهری وانمود می کنند که شبیه عنوانشان هستند اما بواقع در یک بستر فاسد و آلوده شکل گرفته اند، تامین کننده منافع کانون های خاصی از قدرت می باشند و شاید بهتر باشد آنها را سازمانهای مافیایی بدانیم.

آیا سازمانهای حقوق بشری همه بدلی هستند و هیچ رسانه آزادی در جهان وجود ندارد؟ خیر. همانطور که کارآفرین واقعی هم وجود دارد و همه الیگارش نیستند سازمانهای انسانگرای واقعی هم وجود دارند ولی اغلب این سازمانها در سطح ملی یا محلی کار می کنند. یک سازمان انسانگرا در کشور امریکا به مسائل شهر خود یا استان خود  یا کشور خود می پردازد، کاری به ایران ندارد مگر در موارد خاص  و درباره کیسی معین. این سازمانهای زنجیره ای که در امور کل مردم جهان دخالت می کنند داستان خاص خودشان را دارند. منابع مالی این سازمانها را جریان هایی تامین می کنند که می خواهند به کل جهان سلطه پیدا کنند وگرنه یک شهروند عادی امریکا که خواهان مبارزه با فقر یا حقوق برابر برای همه انسانها است تا زمانی که در شهر یا کشور خودش فقر یا تبعیض مشاهده می کند حاضر نیست برای رفع این مسائل در کشوری در آنسوی دنیا هزینه کند. 

چرا مذاکرات جمهوری اسلامی در برجام پشت درهای بسته صورت می گیرد؟ برای اینکه قرار است یک معامله مافیایی صورت بگیرد. چون بحث بدلیجات شد این را هم یادآوری کنم که جمهوری اسلامی یک بدل کار حرفه است. در مطلب چپ ها اشاره شد که جمهوری  حتی برای جنبش آزادی فلسطین هم بدل درست کرده است (کاری که هیچکس قبلن نکرده بود). فراموش نکرده ایم همین جمهوری اسلامی در دهه شصت از اسرائیل اسلحه می خرید و با دولت ریگان معامله و مراوده داشت (امریکا ستیزی بدلی). موضوع این است که این بدلکار حالا کمی سهم اضافی از مافیاهای جهانی می خواهد. 

برای ما که جمهوری اسلامی را نمی خواهیم، احمقانه نیست به کسانی دل ببندیم که پرورده کامل همان مافیاها هستند و حتی وطن فروش تر از جمهوری اسلامی؟ 

ممکن است کسی بگوید همان بدل کارها در کشورهای اروپای شرقی و بسیاری از نقاط جهان در اجتماع و قدرت حضور دارند اما مردم بهرحال بهتر از ایران زندگی می کنند. لااقل گشت ارشاد و اعدام در ملاء عام و سانسور اینترنت ندارند و اکثریت به لحاظ اقتصادی در رفاه نسبی هستند، چرا آنها وضع ایران را از اینی که هست هم  بدتر می کنند؟ 

 سئوال فوق بسیار مهم و کلیدی است:  

- همه کشورها با حکومت اینترنشنالی وضعیت مناسبی ندارند، نمونه های افغانستان و اوکراین را هم داریم. 

- در مورد کشورهای اسکاندیناوی توجه داشته باشیم که در دوران جنگ سرد و در عرصه رقابت با اتحاد شوروی سیاست امریکا ایجاد نظام رفاهی برای این ملتها بود. بنابراین بنیه این کشورها در آن دوران تقویت شد ولی در چند سال گذشته شاهد هستیم که اسکاندیناوی ها بسوی فاشیسم و شکاف طبقاتی می روند.

- نمونه های موفقی که با کانون های قدرت و مافیاها به توافق رسیدند و تا درجاتی به توسعه پایدار دست یافتند از یک حکومت ملی شروع کردند مانند ژاپن، ترکیه و غیره. 

بنابراین راه اسکاندویناوی و کشورهای بالتیک برای ایران نامناسب  است و می تواند ما را به افغنستان یا اوکراین دوم تبدیل کند. فرمول آزادی ایران:  پایان جمهوری اسلامی، برقراری  حکومت ایرانی، مناسبات شفاف و تحت نظارت مردم با همه کشورهای جهان.

امارت اسلامی ولایتمداران

جمهوری اسلامی با نقشه تشکیل امپراتوری اسلامی متولد شد. به هزار دلیل این اندیشه از ابتدا غلط بود: 

- اسلام مردم ایران با اسلام عربها و سایر کشورهای اسلامی فرق داشت.

- خمینی را بعنوان مرجع شیعه می شناختند و تشیع بین مسلمانان محبوبیت چندانی نداشت. اگر تلاش های حسین بروجردی و محمدرضا شاه نبود، چه بسا که هنوز هم اکثر مسلمانان تشیع را فرقه ای انحرافی و تکفیری می دانستند.

- خمینی در بین عالمان شیعه هم جایگاه بلندی نداشت. درباره مذهب واقعی او تردیدهایی بیان شده و حتی برخی بخاطر تفسیر خاص او از سوره حمد وی را به شدت مورد انتقاد قرار داده اند. 

 - رهبری جهان اسلام مدعیان دیگری هم دارد که جهانیان آنها را شایسته تر می دانند از جمله سعودی ها که خود را خادم کعبه معرفی میکنند. در ترکیه و مصر هم مدعیانی بوده اند. ایران در برابر این رقبا  جایگاه خاصی ندارد.

و.... توقع ندارید که هزار دلیل رو در یک پست بیارم 😂

جدا از بحث های نظری در عمل دیدیم که نظریه امپراتوی اسلامی شکست خورد، آفتاب آمد دلیل آفتاب. مرکز امپراتوری خیالی آقایان اکنون تبدیل شده است به شاهراه مافیا و عرصه رقابت بین باندهای تبهکار.   

✔️امارت تشیع

اینکه خامنه ای عنوان خود را از "ولی امر مسلمین جهان" به رهبر انقلاب تغییر داده است می تواند نوعی اعتراف به شکست برای تشکیل امپراتوری اسلامی هم تلقی بشود. حالا در داخل جمهوری اسلامی عده ای راهکار دیگری را پیش گرفته اند: تبدیل ایران به یک امارت شیعی و تبدیل ولایت فقیه به امام شیعیان جهان. توجه داریم آنچه که آقایان شیعه می نامند در واقع شاخه ای ابداعی از این مذهب است ، شاخه ای بنام "ولایتمداری".  

وقتی فردی نشسته بر صندلی اصفهان در مجلس صحبت از ازدواج دختران ایرانی با مردهای شیعه از کشورهای خارجی کرد، برخی گمان کردند که وی موادی مصرف کرده و تعادل خود را از دست داده است.  در واقع امیر حسین بانکی پور از بخشی از پروژه ای بزرگتر پرده برداری کرد که طی آن قرار است بافت و ترکیب جمعیتی ایران به کلی تغییر کند (نسل کشی ششم)، برای رسیدن به این منظور: 

- با اجرای قوانین سخت شریعت تلاش می شود سکولارها یا از کشور مهاجرت کنند یا در داخل سرخورده بشوند و در حاشیه قرار بگیرند. دارندگان مذاهب دیگر (غیر از ولایتمداری) برای اجرای مراسم خود تحت فشار و کنترل شدید قرار می گیرند.

- توزیع ثروت به گونه ای صورت می گیرد که سهم ولایمتدارها هر روز بیشتر شود. اینکار با روشهایی مانند نحوه صدور مجوز برای فعالیت های اقتصادی و  انتصاب افراد در مشاغل صورت می گیرد. 

- ایرانیان ولایتمدار برای تولید مثل تشویق می شوند، سایر ایرانیان که خود در رنج و مشقت هستند هم به لحاظ فشارهای اقتصادی و هم اجتماعی خودشان تمایل به فرزند دار شدن را از دست خواهند داد. 

- بموازات اقدامات فوق، ولایتمداران از  نقاط مختلف جهان تشویق می شوند که به ایران مهاجرت کنند. بطور خلاصه راندن ایرانیان از کشور یا به حاشیه بردن آنها در داخل کشور، واردات ولایتمدار از خارج کشور تا بافت جمعیتی عوض بشود. 

اگر جمعیت کنونی ولایتمداران در ایران را 20 درصد کل جمعیت فرض کنیم (هر جور نگاه کنیم همین انتخاب های نمایشی هم رقمی بیشتر را نشان نمیدهند) آنوقت تائید می کنید که اصطلاح "نسل کشی" برای پروژه مزبور اغراق نیست. البته آقایان در دهه شصت هم یک جراحی بزرگ در ابعاد نسل کشی در جامعه ایران انجام دادند و در جنایت خودشان هم موفق بودند بطوریکه بافت جمعیتی کشور در دهه 60 به کلی متفاوت از دهه 50 شد اما در آن موقع وارادات انسان را از روستاها و مناطق دور افتاده کشور انجام دادند ولی در نسل کشی تازه واردات از خارج کشور انجام می شود. 

گفته می شود استناد خامنه ای به خدای دهه شصت کدی بوده است که وی از نسل کشی ششم حمایت می کند.

در  جهت مقابل راهکارهای فوق راهکاری انسانی هم وجود دارد بنام حکومت ایرانی که در پستهای آینده راجع آن صحبت خواهد شد.

آرمان ملی

ممکن است گفته شود حکومت آینده زمانی برقرار می شود که جمهوری اسلامی رفته باشد پس اول باید درباره این سخن گفت که چطور از شر حکومت موجود خلاص بشویم. به چند دلیل بحث درباره نوع حکومت آینده اولویت دارد:

- هدفی که می خواهیم راهبرد مبارزه را معین می کند. شیوه مبارزه برای کسی که دنبال برقراری یک حکومت اینترنشنالی است با شیوه کسی که دنبال یک حکومت ایرانی است فرق می کند. بعنوان مثال شما فکر می کنید آدمی مانند محسن سازگارا در واشنگتن چه غلطی می کند 😂، شب و روز مخ امریکایی را می خورد که بیایید با گروه من معامله کنید اگر ما به قدرت برسیم نسبت به جمهوری اسلامی امتیازات بیشتری به شما می دهیم.  

- هدف معین می کند که به اصطلاح رایج روی چه نیروهایی می توان حساب باز کرد. طرفداران حکومت اینترنشنالی روی نیروهای خائن و وطن فروش و مادر قهوه های دیگر حساب می کنند اما برای رسیدن به حکومت ایرانی روی نیروهای ملی، وطن پرستان و ایران دوستان می توان حساب کرد و از بین آنها باید یارگیری نمود.

- بطور کلی بدون داشتن هدف و آرمان مشخص تغییر اساسی رخ نخواهد داد. خمینی با آرمان "جمهوری اسلامی" توانست رهبری انقلاب  57 را برعهده بگیرد. این آرمان وعده حکومتی را میداد که هم دنیای مردم را آباد می کند و هم آخرت آنها. به مردم گفته شد حکومت ملی، کمونیستی، لیبرالی یا هر نظام دیگر در بهترین حالت فقط یک زندگی مرفه در این دنیا را برای شما مهیا می کنند اما جمهوری اسلامی علاوه بر این اون دنیای شما را آباد می کند. 

بنابراین اگر ما خواهان یک تحول اساسی در ایران هستیم باید هدف و آرمان مشخصی داشته باشیم.

✔️آرمان ایرانی

نخست یادآوری کنم که دو واژه آرمان و هدف با هم متفاوت هستند. هدف یک واقعیت عینی و  لمس شدنی است، قابل اندازه گیری است یعنی در هر مرحله از حرکت می توانیم مشخص کنیم که چقدر از هدف دور یا به آن نزدیک شده ایم. آرمان تا حدی ذهنی است و ممکن است معیار واحدی برای سنجش آن وجود نداشته باشد بعنوان مثال برای پناهجویانی که با قایق بسوی ایتالیا می روند هدف اروپا است و آرمان رسیدن به آزادی و زندگی بهتر.  با این حال مرز مشخصی بین آرمان و هدف وجود ندارد یعنی نقطه یا جایگاهی که مقصود ما است ممکن به نسبتی هدف باشد و به نسبتی آرمان.

در انقلاب 57  هم هدف و هم آرمان  "جمهوری اسلامی" نامیده می شد. طبق اظهارات خمینی:

هدف ➖جمهوری اسلامی : نظامی مانند فرانسه

آرمان ➖جمهوری اسلامی: هم دنیای شما را آباد می کند هم آخرت شما را

آرمان جمهوری اسلامی جایگزین آرمانی شد که محمد رضا شاه مطرح کرده بود یعنی "تمدن بزرگ" .

اما در انقلاب ایرانی که امروز ما بدنبال آن هستیم:  

هدف ➖حکومت ایرانی: اولویت اساسی منافع ملی ایران و ایرانی است. همه ایرانیان شهروندان برابر حقوق هستند.

آرمان ➖تمدن ایرانی: ایران ابرقدرت. صلح، ثبات و رفاه در خاورمیانه و الگو شدن ایران برای ملت های دیگر

نکته بسیار اساسی این است که هیچ ملتی بدون داشتن آرمان ملی  نمی تواند به پیشرفت، رفاه و آزادی برسد. از سویی تنها داشتن آرمان بمعنای پیروز شدن نیست چنانچه هم محمدرضاشاه و هم خمینی در رسیدن به آرمان هایشان شکست خوردند گرچه هر دو در دوره هایی از حکومتشان دارای پشتوانه مردمی بودند. در پستهای بعدی راجع راهکار و راهبردهای رسیدن به آرمان ایرانی سخن گفته خواهد شد.   

به کانال تلگرامی گرج آباد بپیوندید



نظرات